وقوع یک زلزله شدید در تهران، تنها به تلفات انسانی و تخریب ساختمانها محدود نخواهد شد؛ بلکه میتواند به نابودی گسترده منابع ملی، اتلاف انرژی انباشتهشده و تخریب محیطزیست کشور منجر شود.
به گزارش روابط عمومی راکسیت، مهدی زرقانی، توسعهگر صنعت ساختمان، انبوهساز و مدرس دانشگاه در یادداشتی عنوان کرد:
وقوع یک زلزله شدید در تهران، صرفا یک بحران مقطعی یا حادثهای طبیعی نیست؛ بلکه میتواند به فاجعهای چندلایه و ماندگار در ابعاد انسانی، اقتصادی و زیستمحیطی تبدیل شود. فاجعهای که بخش قابلتوجهی از آن، نه اجتنابناپذیر، بلکه حاصل سالها تصمیمگیری نادرست، سیاستگذاریهای غیرواقعبینانه و ضعف جدی در نظارت بر صنعت ساختمان است.
تهران شهری با ریسک انباشته
امروز حدود دو میلیون نفر در بافتهای ناکارآمد شهر تهران زندگی میکنند؛ از این تعداد، یک میلیون نفر در واحدهای ناپایدار ساکن هستند. همچنین ۴ هزار و ۵۰۰ هکتار از محدوده شهر تهران در زمره بافتهای ناکارآمد قرار دارد. این اعداد، صرفا آمار شهری نیستند؛ بلکه شاخصهای هشداردهندهای هستند که در صورت وقوع زلزله، میتوانند به یک بحران انسانی گسترده تبدیل شوند.
تهران با جمعیت شبانه حدود ۹ تا ۱۰ میلیون نفر و جمعیت روزانه بیش از ۱۳ میلیون نفر، بر پهنهای از گسلهای فعال لرزهای بنا شده است. تراکم بالای جمعیت، گستردگی بافتهای فرسوده، ناهمگونی کیفیت ساختوساز و فرسودگی زیرساختها، این کلانشهر را به یکی از پرریسکترین شهرهای منطقه تبدیل کرده است.
سناریوهای فنی زلزله نشان میدهد که در صورت وقوع یک زلزله شدید، دهها هزار تا بیش از صد هزار کشته، صدها هزار مجروح و اختلال جدی در ظرفیت امدادی و درمانی شهر در ساعات ابتدایی کاملا محتمل است.
تخریب ساختمانها خسارتی فراتر از ویرانی فیزیکی
در چنین سناریویی، دهها هزار ساختمان بهطور کامل تخریب یا غیرقابل سکونت خواهند شد و میلیونها نفر بیخانمان میشوند. بازسازی تهران، نه یک پروژه کوتاهمدت، بلکه فرآیندی چندساله با هزینههای سنگین خواهد بود.
اما مسئله فقط آوار و تخریب کالبدی شهر نیست؛ آنچه کمتر دیده میشود، حجم عظیم منابع و انرژیای است که در چند ثانیه نابود میشود.
نابودی منابع ملی و اتلاف انرژی انباشته
هر ساختمان، نتیجه مصرف گسترده منابع طبیعی و انرژی است؛ از استخراج شن، ماسه و سنگ گرفته تا تولید سیمان و فولاد با مصرف بالای آب و انرژی، و فرآیندهای حملونقل و اجرا که سالها به طول انجامیده است.
وقتی ساختمانی در زلزله فرو میریزد، فقط یک بنا از بین نمیرود؛ بلکه بخش قابلتوجهی از منابع معدنی، انرژی مصرفشده و سرمایههای زیستمحیطی کشور بهطور ناگهانی نابود میشود.
در شرایطی که زیرساخت موثر بازیافت مصالح ساختمانی در کشور وجود ندارد، حجم عظیمی از آوار یا دفن میشود یا بهصورت دپو، فشار مضاعفی بر محیطزیست و منابع طبیعی وارد میکند. بهبیان ساده، زلزله در تهران میتواند به نابودی غیرقابل بازگشت بخشی از سرمایههای طبیعی کشور منجر شود.
فروپاشی دارایی یک عمر مردم
برای بخش بزرگی از شهروندان، مسکن بزرگترین و گاه تنها دارایی زندگی است. تخریب گسترده ساختمانها به معنای از بین رفتن صدها میلیارد دلار سرمایه مردمی، سقوط ناگهانی بسیاری از خانوارها به زیر خط فقر و شکلگیری موجی از فشارهای روانی و نارضایتی اجتماعی است؛ تبعاتی که آثار آن تا سالها باقی خواهد ماند.
ضربه به اقتصاد ملی؛ توقف توسعه
زلزله در تهران، یک بحران محلی نیست؛ بلکه بحرانی ملی است. اختلال در شبکههای آب، برق، گاز، ارتباطات و حملونقل، توقف فعالیتهای اقتصادی، اداری و بانکی و تحمیل هزینههای بازسازی معادل چند سال بودجه عمرانی کشور، بهطور مستقیم مسیر توسعه را مسدود میکند. در چنین شرایطی، منابع کشور نه صرف پیشرفت، بلکه صرف جبران خسارت میشود.
سیاستگذاری و نظارت؛ مسئولیتی انکارناپذیر
بخش مهمی از این ریسک انباشته، نتیجه سیاستگذاریهای اقتصادی غیرواقعبینانه، فشار بر کیفیت ساختوساز بهواسطه قیمتگذاریها و شاخصهای تعدیل غیرمنطبق با واقعیت بازار، نظارتهای صوری و کاغذی و فقدان برنامه اجرایی جدی برای نوسازی و مقاومسازی بافتهای فرسوده است. این سهم را نمیتوان نادیده گرفت یا به گردن «حادثه طبیعی» انداخت.
پیشگیری ارزانتر از فاجعه
کاهش ریسک زلزله در تهران ممکن است، اگر ایمنی بهعنوان یک شاخص الزامآور در پروژههای ساختمانی تعریف شود، قراردادها و نظام قیمتگذاری اصلاح و دادهمحور شود، نظارتها از حالت صوری به نظارت میدانی، دیجیتال و قابل رهگیری تغییر کند و مقاومسازی ساختمانهای موجود به یک اولویت ملی تبدیل شود. در این مسیر، دولت باید نقش خود را از دستوردهنده صرف، به تسهیلگر هوشمند و ناظر مؤثر بازتعریف کند.
دی 5 , 1404